ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

135

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

زنگى برود . سونج ، پسر تاج الملوك ، نيز به دستور پدر رفتار كرد . لذا همه عازم خدمت عماد الدين شدند . همين كه به او رسيدند ، عماد الدين مقدمشان را گرامى داشت و به ديدارشان اظهار خوشوقتى كرد و چند روزى آنان را به حال خود گذارد . بعد ، ناگهان در حق آنان حيله‌اى به كار برد . و سونج ، فرزند تاج الملوك ، و جمعى از امراء او را گرفت و خيمه‌ها و اسبان آنان را غارت كرد و خودشان را نيز در حلب به زندان انداخت . عده‌اى هم كه غير از امرا و سركردگان بودند گريختند . عماد الدين پس از دستگيرى و بازداشت آنان يك روزه به حماة رفت و آنجا را كه از قشون حامى و مدافع خالى بود به تصرف در آورد و بر آن استيلا يافت . از آن جا به شهر حمص رفت . قرجان بن قراجه ، فرمانرواى حمص ، نيز با قشون خود همراه عماد الدين زنگى بود . قرجان كسى بود كه بازداشت كردن پسر تاج الملوك را به عماد الدين توصيه نموده بود . در اين وقت عماد الدين به فكر افتاد كه همان حيله را دربارهء خود او نيز به كار برد . بدين جهة قرجان را دستگير كرد . آنگاه در نزديك شهر حمص فرود آمد و آن جا را محاصره كرد و از قرجان كه فرمانرواى شهر بود خواست تا به نايبان خود و پسر خود و ساير رؤساى شهر حمص فرمان دهد كه شهر را تسليم كنند . قرجان هم كه چاره‌اى جز اين كار نداشت ، به اجراى دستور او تن در داد و براى بزرگان شهر پيام فرستاد كه شهر را تسليم نمايند . ولى آنان نپذيرفتند و به گفته او التفات نكردند .